![]()
حضرت علـى بن موســى الرضــا عليه السلام هشــتمين امـام از سلاله پاك امامان معصوم در روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجرى قمرى در شهر مدينه متولّد شد. پــدر بــزرگـوارش حضرت امام موســى بن جعفر(ع) مى باشند و مادرش به نامهاى : تكتم، نجمه، سلامه و طــاهره شناخته شده است. حضرت رضا(ع) دوران امـامـت خود را در سال 183 هجرى قمرى آغاز كرد ولى به علت خفقان ايجاد شده در حكومت عباسيان مدّتى از علنى ساختن امامت خود پرهيز و با ضعيف شدن حكومت عباسيان، حضرت امامت خود را علنى فرمود. حضرت علـى بن موســى الرضــا عليه السلام هشــتمين امـام از سلاله پاك امامان معصوم در روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجرى قمرى در شهر مدينه متولّد شد. پــدر بــزرگـوارش حضرت امام موســى بن جعفر(ع) مى باشند و مادرش به نامهاى : تكتم، نجمه، سلامه و طــاهره شناخته شده است. حضرت رضا(ع) دوران امـامـت خود را در سال 183 هجرى قمرى آغاز كرد ولى به علت خفقان ايجاد شده در حكومت عباسيان مدّتى از علنى ساختن امامت خود پرهيز و با ضعيف شدن حكومت عباسيان، حضرت امامت خود را علنى فرمود.حضرت علـى بن موســى الرضــا عليه السلام هشــتمين امـام از سلاله پاك امامان معصوم در روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجرى قمرى در شهر مدينه متولّد شد. پــدر بــزرگـوارش حضرت امام موســى بن جعفر(ع) مى باشند و مادرش به نامهاى : تكتم، نجمه، سلامه و طــاهره شناخته شده است. حضرت رضا(ع) دوران امـامـت خود را در سال 183 هجرى قمرى آغاز كرد ولى به علت خفقان ايجاد شده در حكومت عباسيان مدّتى از علنى ساختن امامت خود پرهيز و با ضعيف شدن حكومت عباسيان، حضرت امامت خود را علنى فرمود.
مهدیه۱۱ ساله از تبریز



این دو تا هم بدون اسم بودن
كنيه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امير (ع) نيز مكني به ابوالحسن بوده است حضرت رضا (ع) را ابوالحسن ثاني گفته اند. مشهورترين لقب ايشان «رضا» بوده كه بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا (1/13) علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» اين بوده است كه ...... هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايت عهد او) رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچيك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ناميده شد. مادر آن حضرت (ام ولد) به اغلب احتمالات از مردم شمال آفريقا يا مغرب مراكش بوده است.
ملاحظات سياسي در انتخاب لقب ايشان:
به روايت طبري (وقايع سال 201) مأمون آن حضرت را «الرضي من آل محمد» ناميد و شيخ صدوق هم بنابر روايتي ديگر در «عيون اخبار الرضا (2/14)» چنين گقته است. بايد متذكر شد كه اعيان و مبلغان بني عباس در اواخر عهد بني اميه مردم را دعوت مي كردند كه به «رضا از آل محمد» بيعت كنند ، يعني بي آنكه از كسي نام ببرند مي گفتند: چون خلافت بني اميه درست نيست بايد به كسي از خاندان محمد (ص) كه مورد رضايت همه باشد بيعت كنند. چون مأمون خود از بني عباس بود (بني عباس با حكومت آل علي مخالف بودند) و حضرت علي بن موسي بن جعفر را به ولايتعهدي برگزيد. همه از مخالف و موافق به او راضي شدند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت صادق آمد و به آن لقب مرسوم و مشهور شد.
شخصيت علمي و اخلاقي آن بزرگوار:
شخصيت ملكوتي و مقام شامخ و زهد اخلاق حضرت رضا (ع) و اعتقاد شيعيان به او سبب شد كه نه تنها در مدينه بلكه در سراسر دنياي اسلام به عنوان بزرگترين و محبوبترين فرد خاندان رسول اكرم (ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترين پيشواي دين شناسند و نامش را با صلوات و تقديس ببرند. بيست و چند سال نداشت كه در مسجد رسول الله (ص) به فتوي مي نشست. علمش بسيار و رفتارش پيامبر گونه و حلم و رافت و احسانش شامل خاص و عام مي گرديد. كسي را با عمل و سخن خود نمي آزرد، تا حرف مخاطب تمام نمي شد سخنش را قطع نمي كرد. هيچ حاجتمندي را مأيوس باز نمي گرداند. در حضور مهمان به پشتي تكيه نمي داد و پاي خود را دراز نمي كرد. هرگز به غلامان و خدمه دشنام نداد و با آنان مي نشست و غذا مي خورد. شبها كم مي خوابيد و قرآن بسيار مي خواند. شبهاي تاريك در مدينه مي گشت و مستمندان را كمك مي كرد. نظافت را در هر حال رعايت مي كرد و عطر بسيار بكار مي برد. عادتاً جامه ارزان و خشن مي پوشيد ولي در مجالس و براي ملاقاتها و پذيرائيها لباس فاخر در بر مي كرد. غذا را اندك مي خورد و سفره اش رنگين نبود. در هر فرصتي مردم مسلمان را به وظايف خود آگاه مي كرد.....
علل تحميلي ولايتعهدي به امام رضا (ع):
الف) پس از قتل امين ، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در ميان بني عباس فرد برجسته اي كه مورد قبول و رضايت همگان باشد وجود نداشت در يمن و كوفه و بصره و بغداد و ايران عامه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاري را كه از خلافت بني عباس داشتند در نيافتند زيرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعي بودند از اين رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علي (ع) بودند و اميدها و آرزوهاي خود را به افراد برجسته و متقي اين خاندان بسته بودند. فضل و مأمون ........ با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهاي مهم و شورش مردم (مانند قيام ابوالسرايا در كوفه و علوي ديگر در يمن) به اين نكته پي برده بودند و مي خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازي از خاندان علي به وليعهدي رضايت مردم را به خود جلب كنند و پايه هاي خلافت مأمون را مستحكم سازند به همين جهت مأمون در سال 200 ق بنا به گفته طبري رجا بن ابي الضحاك و فرناس خادم (در بعضي از روايات شيعي يا سر خادم) را به مدينه فرستاد تا علي بن موسي بن جعفر (ع) و محمد بن جعفر (عموي حضرت رضا ع) را به خراسان ببرند.
ب) در روايات شيعه آمده است كه مأمون به حضرت رضا (ع) نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان بروند نه از راه كوفه و قم و دليل اين امر را كثرت شيعيان در كوفه و قم ذكر كرده اند زيرا مأمون مي ترسيد كه شيعيان كوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. اين مؤيد آن است كه عامل فراخواندن حضرت رضا (ع) به خراسان عاملي سياسي بوده است و مأمون مي ترسيده است كه كثرت شيعيان در كوفه و قم سبب شود كه آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته كار بكلي از دست مأمون خارج گردد.
حديث سلسله الذهب:
مشهور است كه به هنگام ورود حضرت رضا (ع) به نيشاپور طالبان علم و محدثان دور محفه (بارگير بي قبه، از ادوات سفر براي بار نهادن در آن / فرهنگ دهخدا) آن حضرت كه بر استري نهاده بود جمع شدند. و از ايشان خواستند كه حديثي بر آنها املا فرمايد. حضرت حديثي بطور مسلسل از آباء طاهرين خود رسول الله (ص) و جبرئيل از قول خداوند روايت كرد كه « كلمه لا اله الا الله حصني و من دخل حصني امن من عذابي» يعني كلمه توحيد با لا اله الا الله حصار و با روي مستحكم من است و هر كه بدرون حصار من رفت از عذاب من در امان مانده. اين حديث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار (ع) تا حضرت رسول (ص) به سلسله الذهب معروف شده است. و درباره اينكه چرا آن حضرت اين حديث را املا فرمود بايد گفت كه آن نوعي دعوت به وحدت كلمه و اتفاق بوده است زيرا اساس و مدخل آن اين كلمه است كه معتقدان به خود را از هرگونه تشويش و عذابي در امان مي دارد و مسلمانان بايد با توجه به آن در درون حصار و باروي اسلام از اختلاف كلمه بپرهيزند و مدافع آن حصن در برابر تهاجم خارجي باشند و از دشمني و مخالفت بر سر مسائل فرعي دوري گزينند.
شرايط پذيرش ولايت عهدي از سوي امام رضا (ع) و مذاكرات بعمل آمده:
..... امام رضا (ع) پس از نيشاپور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو كه اقامتگاه مأمون بود رفت. به روايت عيون اخبار الرضا (2/149) مأمون نخست به آن حضرت پيشنهاد كرد كه خود خلافت را قبول كند و چون آن حضرت امتناع كرد و در اين باب مخاطبات زياد ميان ايشان رد و بدل گرديد سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار و لايتعهدي را پذيرفت به اين شرط كه از امر ونهي و حكم و قضا دور باشد و چيزي را تغيير ندهد، علت مقاومت امام اين بود كه اوضاع را پيش بيني مي كرد و بر او مسلم بود رجال دولت كه عادت به لا ابالي گري و درازدستي عهد هارون الرشيد كرده اند زير بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانين الهي نخواهد بود. مأمون پس از آن كه آن حضرت ولايتعهدي را پذيرفت امر كرد تا لباس سياه كه شعار عباسيان بود ترك شود و در باريان و فرماندهان و سپاهيان و بني هاشم همه لباس سبز كه شعار علويان بود بپوشند. خود نيز جامه سبز پوشيد و نام امام را زينت بخش درهم و دينار نمود و مقرر داشت كه در همه بلاداسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و اين به روايت طبري روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ق بود.
عوامل مؤثر در شهادت و وفات حضرت رضا (ع):
ـ چنانكه اشاره شد ظاهراً فضل بن سهل در ولايت عهدي حضرت رضا (ع) مؤثر بوده است. اما گويا پس از انتخاب آن حضرت به ولايت عهدي وقايعي روي داده است كه منجر به مخالفت فضل با حضرت رضا (ع) شده است.
ـ نارضايتي خاندان بني عباس در بغداد از انتخاب امام رضا (ع) به ولايت عهدي و دشمني با فضل بن سهل و مأمون بخاطر اين انتخاب ـ تأثير شخصيت كلامي امام رضا (ع) در دوران ولايتعهدي و شهرت آن حضرت كه باعث حسادت حاكم وقت يعني مأمون مي شد.

ابراهيم بن ابى البلاد
وى از ثقات راويان و از قرّاء قرآن و ادباى زمان خويش است. حضرت رضا(ع) بر او ثنا فرموده و رساله اى به وى مرقوم داشته است.
احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى كوفى
وى از ثقات راويان حديث و صاحب « كتاب الجامع » است كه به « جامع بزنطى » معروف است. بزنطى از محضر حضرت موسى بن جعفر(ع) نيز كسب فيض نموده و نزد حضرت رضا(ع) مرتبه و منزلتى داشته و پس از آن حضرت، به فرزندش جوادالائمه(ع) نيز اختصاص داشته است.
بزنطى از كسانى است كه متقدمان شيعه، احاديث منقول از وى را ـ گرچه مرسلاً نقل كرده باشد ـ موصوف به صحّت شمرده و به فقه و فضل وى اقرار داشته اند. وفات وى به سال 221 هجرى ( يعنى 18 سال پس از درگذشت حضرت رضا عليه السلام ) اتفاق افتاد.
بزنطى منسوب به بيزانطيه، يكى از مستعمرات يونانى است كه توسط قسطنطين كبير در سده هفتم پيش از ميلاد تجديد بنا شده و پايتخت امپراتورى روم شرقى ( دولت بيزانس ) بود و به همين دليل نام قسطنطنيه را بر آن نهادند. بعيد نيست كه خود بزنطى يا پدران او، در جنگهاى بين مسلمانان و روم شرقى اسير شده و به ديار اسلامى انتقال يافته، يا به خواسته خويش به بلاد بين النهرين مهاجرت نموده و در كوفه سكونت گزيده باشند. از آن جا كه علاّمه در رجال خود از او به عنوان ( مولى السكونى ) ياد كرده، احتمال اسارت وى تقويت مى شود، زيرا به احتمال قوى ، معنى مولى در اين جا ( آزاد كرده ) است كه معلوم مى شود وى نخست غلام سكونى بوده كه خود از اصحاب حضرت صادق به شمار مى رفته و قضاوت بصره را بر عهده داشته و مردى موجّه شمرده مى شده است.
احتمال ديگرى نيز موجود است و آن اين كه مولى به معنى حليف و هم پيمان باشد، اين نيز احتمال اسارت يا مهاجرت بزنطى را تأييد مى كند، زيرا معمولاً افراد غيرعرب خود را به شخصيتها يا قبايل معروف منتسب مى كردند و با آنان پيمان مى بستند. بزنطى از كسانى است كه متقدمان شيعه، تمامى احاديث منقول از وى را موصوف به صحّت شمرده اند و اقرار به فقه و فضل وى داشته اند.
احمد بن محمد بن عيسى اشعرى قمى
وى شيخ قميين و فقيه بلامنازع و رئيس آن ديار بوده و پس از حضرت رضا(ع) از حضرت جواد(ع) و حضرت هادى (ع) نيز روايت نموده است. جدّ بزرگش سائب بن مالك، جزو وافدين بر پيغمبر(ص) بوده است كه پس از مدتى به كوفه مهاجرت نمود. سعد بن مالك بن احوص بن سائب اول كس از اشعريان است كه به قم مهاجرت نمود. علامه در شأن وى مى نويسد: از موجّهين شيعه و از خاندان جليل و بزرگى بوده است كه در كوفه مى زيستند.
بكر بن محمد ازدى
وى از خاندان آل نعيم و از ثقات اهل كوفه است كه عمرى دراز نمود. پيشتر، از محضر حضرت صادق(ع) و موسى بن جعفر(ع) نيز درك فيض كرده بود.
جعفر بن بشير وشاء بجلى
وى از زهّاد و عبّاد شيعه و در عين حال از ثقات راويان است. مسجد بجيله در كوفه منسوب به اوست. وشاء ظاهراً به فروش پارچه هاى ابريشمى الوان اشتغال داشته است. از آثار وى « كتاب المشيخة » ( كه مانند كتاب مشيخه ابن محبوب، معروف بوده است )، « كتاب الصلوة »، « كتاب الصيد » و « كتاب الذبائح » است.
وى به جرم تشيّع دستگير و شكنجه شد.
حمّاد بن عثمان
وى از ثقات اصحاب حضرت صادق، حضرت كاظم و حضرت امام رضا عليهم السلام است و در كتابهاى رجال با لقبهاى ( ناب ) به معنى خالص و ( رواسى ) منسوب به تيره اى از قبيله قيس عيلان، ياد شده است.
شيخ طوسى وى را در كتاب « الفهرست » به وثاقت و جلالت قدر، ستوده و تأليف كتابى را به او نسبت داده است. حمّاد از كسانى است كه به گفته كشّى ، اصحاب ما بر صحت احاديث وى اتفاق نظر دارند. كشّى وفات او را به سال 190 هجرى در كوفه نوشته است.
حسن بن على بن فضال كوفى
وى حضرت موسى بن جعفر(ع) را درك نموده و خود از خواص اصحاب حضرت رضا(ع) بوده است. خاندان فضال از بيوت علمى شيعه بوده اند، امّا پس از حضرت صادق (ع) به امامت فرزندش عبدالله افطح قائل شدند. كشّى امّا در رجال خويش، و قاضى نورالله در مجالس المؤمنين مى نويسند كه حسن در بيمارى خود كه به مرگ انجاميد، از مذهب فطحيه برگشته و به امامت موسى بن جعفر(ع) اعتراف نمود.
شيخ انصارى در رسائل نوشته است: جمعى به امام عرض كردند: خانه هاى ما از كتب بنى فضال پر است، تكليف ما نسبت به آنها چيست؟ امام فرمود: به روايات آنها عمل كنيد، امّا باورهاى آنان را كنار بگذاريد.
بارى ، حَسن از جهت زهد و وثاقت، در مرتبه والايى قرار داشته و كشى وى را از كسانى كه شيعه اجماع بر صحت رواياتشان نموده اند، ذكر كرده است.
از تأليفات وى اين كتب را نام برده اند: « الزيارات، البشارات، النوادر، الردّ على الغالية، الشواهد من كتاب الله، المتعة، الناسخ و المنسوخ، الملاحم، الصلوات ».
ابن فضال به سال 224 هجرى درگذشت.
حسن بن سعيد اهوازى
وى از اصحاب بزرگوار امام رضاست كه محضر حضرت جواد(ع) را نيز درك كرده و با هميارى برادرش حسين كه وى نيز از مقرّبان امام همام بوده، حدود سى كتاب نوشته است كه تعداد يادشده توسط مؤلفان پس از وى ، نمودار استقصاء تصنيف در زمينه هاى مختلف گرديد. حَسن، واسطه معرّفى على بن مهزيار اهوازى به محضر امام بوده است.
حسين بن سعيد اهوازى
برادر حسن بن سعيد است كه نامش گذشت. وى نيز محضر امام جواد(ع) را درك نموده است. اين دو برادر اصلاً اهل كوفه بودند كه به اهواز منتقل شدند و سپس حسين به قم مهاجرت نموده و در آن ديار رحل اقامت افكند و سرانجام نيز در بلده طيبه قم درگذشت.
حسن بن على بن يقطين
وى و برادرش حسين، فرزندان على بن يقطين، صحابى مورد اعتماد موسى بن جعفر(ع) و وزير دارايى هارون الرشيد، بوده اند.
حسن از متكلمان شيعه است و از محضر حضرت رضا(ع) و پدر بزرگوارش استفاده نمود و كتابى در « مسائل ابى الحسن موسى بن جعفر » نوشت. حسين نيز از ثقات راويان امام رضاست.
حسن بن محبوب سرّاد
وى از ثقات اصحاب حضرت رضا(ع) و پدرش موسى بن جعفر(ع) بوده است. حسن را از اركان اربعه عصر خويش شمرده اند.
سرّاد از هفتاد تن از اصحاب حضرت صادق(ع) روايت كرده است، و كتب زيادى نوشته و در وثاقت، مرتبه اى دارد كه اصحاب ما ( اماميه ) بر صحّت مرويات وى اجماع نموده اند. حسن بن محبوب در سن هفتاد و پنج سالگى به سال 224 هجرى در كوفه درگذشت.
حسين بن مهران سكونى
حسين سكونى از بزرگان واقفه بوده، ولى از حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا نيز روايت كرده است. وى كتابى در مسائل نوشته و علامه حلّى كتابى از موسى بن جعفر را به وى نسبت داده است. جدّش ابونصر با اين كه مذهب اهل سنّت داشته، از اصحاب حضرت صادق(ع) بوده است و روايات بسيارى از آن جناب بازگفته است.
ابوهاشم جعفرى
نام ابوهاشم، داود است كه فرزند قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن حعفر بن ابى طالب مى باشد. وى از ثقات راويان شيعه است كه نزد ائمه(ع) منزلتى والا داشته، پدرش قاسم، از حضرت صادق(ع) روايت مى كرده و خود علاوه بر صحابت حضرت رضا(ع)، محضر امام جواد(ع) و امام هادى (ع) را نيز درك نموده، و حتّى به قولى ، تا زمان حضرت ولى عصر(عج) زنده بوده است. ابوهاشم در بغداد مى زيسته و نزد ارباب دولت موجّه بوده است. وى ذوق ادبى نيز داشت و شعر هم مى سرود.
دعبل خزاعى
وى فرزند على بن رزين و از شاعران نامى زمان خويش بود. قصيده تائيه اش را كه در مدح اهل بيت(ع) سروده بود، براى حضرت رضا(ع) خواند و آن جناب جامه اى از خز به وى بخشيد. دعبل به سال 245 هجرى در ايام حكمرانى متوكل، درگذشت.
ريان بن صلت اشعرى
ريّان از ثقات اصحاب حضرت رضاست كه حضرت هادى را نيز درك نموده و كتابى در فرق بين آل و امت، كه مطالب آن را از حضرت رضا(ع) استفاده نموده، نوشته است.
شيخ طوسى وى را با نسبت بغدادى و خراسانى آورده كه حاكى از اقامت در بغداد و خراسان ، يا سفر وى به اين دو سرزمين بوده است.
زكريا بن آدم قمى
فرزند عبدالله اشعرى است كه از ثقات و اجلاّء روات اماميه و مؤلف كتاب « المسائل للرضا » است. على بن مسيب كه خود از اصحاب حضرت رضاست مى گويد: به آن حضرت عرض كردم: موطن من از شما دور است، و نمى توانم همه وقت خدمت شما برسم، معالم دينم را از چه كسى فرا گيرم؟ فرمود: از زكريا بن آدم كه مأمون بر دين و دنياست.
سهل بن يسع قمى
جدّش عبدالله اشعرى قمى است و خود علاوه بر صحابت حضرت رضا(ع) از اصحاب حضرت موسى بن جعفر(ع) نيز بوده است. وى از ثقات اصحاب و راويان امام رضا(ع) است كه كتابى نيز دارد.
صفوان بن يحيى كوفى بجلى
وى پارچه فروش بود، و از همين رو، لقب ( بيّاع السابرى ) داشت. با اين حال، از روايان موثق بود و به سِمت وكالت حضرت رضا(ع) نير افتخار داشت. كشى وى را از اصحاب حضرت موسى بن جعفر(ع) برشمرده است.
شيخ طوسى وى را اهل زمان خويش مى شمارد و مى گويد: وى در ورع و عبادت به مرتبه اى بوده كه در طبقه خود همتا نداشته است. صفوان را تأليفات متعددى است كه آنها را سى كتاب نوشته اند. از رجال شيخ چنين مستفاد مى شود كه وى محضر امام جواد(ع) را نيز درك نموده است. صفوان از كسانى است كه شيعه بر صحّت مرويّات وى و مرتبه فقاهت او اتفاق نظر داشته اند.
عبدالرحمن بن ابى نجران كوفى
وى از قبيله تميم و او ثقات وات و اصحاب حضرت رضا(ع) و امام جواد(ع) است و پدرش ابونجران از كسانى است كه از حضرت صادق(ع) روايت مى كند. شيخ نجاشى وى را به لفظ ( ثقة ثقة ) و به ( متعهداً على ما يرويه ) ستوده است. وى چندين كتاب نيز دارد.
على بن جعفر بن محمد
وى عموى حضرت رضا(ع) و از نيكان اهل بيت و ثقات و اجلاّء روات شيعه بوده است. ايشان به واسطه سكونت در ( عريض؛ از نواحى مدينه ) به عريضى مشهور است.
على بن جعفر را در احكام، سؤالاتى از حضرت موسى بن جعفر بوده است كه در ابواب محتلف شيعه، مذكور و مورد استناد فقهاست. به علاوه، وى كتابى در مناسك حج دارد كه از برادر بزرگترش امام موسى بن جعفر(ع) استفاده نموده است. اين بزرگوار به استدعاى مردم قم بدين شهر انتقال يافت و در همان جا درگذشت.
عبدالله بن مغيره بجلى
وى از اصحاب حضرت موسى بن جعفر(ع) و حضرت رضا(ع) است. نجاشى وى را دوبار به وثاقت ستوده ( ثقة ثقة ) و فرموده است كه در جلالت و ديندارى و ورع عديل ندارد.
عبدالله از كسانى است كه سى كتاب نوشته و او را از راويانى شمرده اند كه اصحاب ما به مقام فقهى اش اذعان نموده و مروياتش را به منزله صحيح شمرده اند.
عبدالله بن صلت
ابوطالب قمى از ثقات بوده و از محضر حضرت جواد(ع) نيز استفاده كرده و در تفسير هم كتابى نوشته است.
عبدالسلام بن صالح
ابوالصلت هروى ، از متكلمان و محدثان مشهور زمان خود بوده و نجاشى وى را به وثاقت ستوده است.
وى در خراسان از محضر امام (ع) استفاده نموده است. كشى او را شيعه مى داند و مى گويد كتابى هم در تفسير نگاشته، ولى شيخ طوسى او را از اهل سنت مى شمارد.
در « عيون اخبارالرضا »، روايات زيادى از او نقل شده كه بعضى دلالت بر اختصاص وى به حضرت رضا دارد.
على بن اسباط مقرى كوفى
وى نخست به مذهب فطحيه بود كه به ارشاد حضرت جواد (ع) به حق عدول نمود. ولى كشى او را از فطحيه شمرده است.
على بن اسباط از وثيق ترين مردم زمان خود بوده و كتبى هم نوشته است.
شيخ در كتاب « فهرست »، تأليف يكى از اصول اربعمائه را به او نسبت مى دهد.
چنان كه از نام او پيداست، او را به مقرى ستوده اند، كه حاكى از اطلاع وى از علم قرائت است.
على بن اسماعيل ميثمى
وى از خاندان ميثم تمّار، صحابى بزرگوار امام على (ع) بوده است و خود از متكلمان بزرگ شيعه در عصر خويش است كه با ابوهذيل علاّف و نظّام مناظراتى داشته و كتابى به نام « الكامل »در امامت نوشته است.
وى علاوه بر تخصص در كلام، از فقها و محدثان زمان خويش است كه در بصره سكونت داشته و كتابهاى وى از اين قرار است: « كتاب الطلاق، كتاب النكاح، كتاب مجالس هشام بن الحكم ».
على بن مهزيار اهوازى
وى از ثقات و معتمدين بوده است و علاوه بر صحابت حضرت رضا (ع)، محضر امام جواد(ع) و امام هادى (ع) را نيز درك نموده و وكيل آن امامان بوده است.
پدر على ، نخست به دين مسيحى بوده كه اسلام آورده و گفته اند كه على نيز در كودكى به اسلام مشرّف شده است.
شيخ طوسى وى را به جلالت ستوده و تعداد تأليفات او را سى اثر شمرده است.
فضالة بن ايوب ازدى
وى از اصحاب موسى بن جعفر(ع) و امام رضا(ع) است. فضالة از ثقات روات شيعه و جزو كسانى است كه به نوشته كشى ، رواتشان را گرچه به طور ارسال نقل كرده باشند، اصحاب ما در شمار صحاح به حساب آورده اند و به فقه و مرتبت علمى آنان اتفاق نظر دارند، منتهى بعضى به جاى فضالة، عثمان بن عيسى را جزو اين كسان ( يعنى اصحاب اجماع ) نوشته اند. نجاشى از آثار او كتابهاى « الصلوة » و « النوادر » را نام برده است.
محمد بن خالد برقى
برقى منسوب به برقه رود قم است، كه پدر و جدّش از كوفه به اين محل مهاجرت كرده، سكنى گرفتند. محمد مردى اديب و عالم به اخبار عرب و ساير علوم بوده است. نيز وى از ثقات راويان شيعه و از اجلاء اصحاب حضرت موسى بن جعفر و امام رضا و جوادالائمة عليهم السلام است. منتهى غضائرى فرموده كه فضاله از ضعفا روايت مى كرده و نجاشى وى را ضعيف الحديث شمرده است. از آثار برقى كتاب « النوادر » را گفته اند.
فرزندش احمد بن محمد بن خالد نيز از معاريف راويان شيعه و صاحب كتاب « المحاسن » است.
محمد بن اسماعيل بزيع كوفى
وى از ثقات راويان شيعه و از اصحاب موسى بن جعفر(ع) و حضرت رضا (ع) است كه حضرت جواد(ع) را نيز درك كرده است.
نجاشى وى را از موالى ابوجعفر منصور ( دومين خليفه عباسى ) نوشته و افزوده است كه بيت بزيع از بيوت معروف بوده كه اسماعيل هم از همين خاندان است. به هر حال، وى و پدرش بزيع را در شمار وزرا آورده، وى را به وثاقت ستوده اند. از آثار او كتابى در حجّ است.
محمد بن سنان خزاعى كوفى
وى از اصحاب حضرت موسى بن جعفر، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بوده است، ولى اقوال علما درباره او مختلف است. علامه در « خلاصة الاقوال » مرقوم داشته: شيخ مفيد فرموده است كه او ثقة است، امّا شيخ طوسى و نجاشى ابن غضائرى وى را تضعيف نموده و حتى اين غضائرى گويد: وى ضعيف و عالى است و به رواياتش التفات نمى شود. پس علامه مى افزايد: موجّه نزد من، توقف در روايات اوست. فوت ابن سنان به سال 220 هجرى بوده است.
محمد بن ابى عمير ازدى
وى از ثقات راويان و اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام است كه خانه اش محل رفت و آمد شيعه بوده. ابن ابى عمير در بغداد مى زيسته و نزد موافق و مخالف احترام و منزلتى داشته است.
هارون الرشيد وى را براى نپذيرفتن قضاوت يا براى نشان ندادن محل شيعيان، به زندان افكند و شكنجه كرد. گويند چهار سال در حبس هارون بود.
ابن ابى عمير را تأليفات زيادى است؛ چنان كه كتابهاى وى را نود و چهار جلد نوشته اند و چون مدت حبس وى تمام شد، خواهرش از ترس، كتب وى را در محلّى مدفون ساخت كه به سبب رطوبت يا آب باران تلف شد، لذا وى پس از آزادى چون اسناد و رواياتى را كه با واسطه از ائمه نقل كرده، از ياد برده بود، احاديث مزبور را به حذف اسناد روايت مى نمود، ولى به واسطه وثاقت و جلالت شأن و اين كه از غير ثقات نقل حديث نمى كرده، اصحاب، روايات مرسله وى را تلقى به قبول نموده و به قول كشى اجماع بر صحت مراسيل وى دارند. فوت ابن ابى عمير به سال 217 هجرى اتفاق افتاد.
موسى بن قاسم بجلى كوفى
جد موسى ، معاوية بن واهب است كه از ثقات راويان حضرت صادق و موسى بن جعفر عليهماالسلام بوده و موسى از اصحاب حضرت رضا و جوادالائمة است و خاندان مزبور از قبيله بجيله اند كه از قبايل مشهور عرب است.
شيخ در فهرست شماره تأليف وى را سى كتاب ( به تعداد كتب حسين بن سعيد ) مرقوم داشته، به اضافه كتاب « الجامع ».
معاوية بن سعيد كندى كوفى
وى را شيخ طوسى در جايى از اصحاب حضرت صادق شمرده و در جاى ديگر از اصحاب حضرت رضا و از اين كه برادرش محمد بن سعيد را نيز در شمار اصحاب حضرت صادق آورده، معلوم مى شود كه معاويه نيز شرف صحبت حضرت صادق را درك كرده و تا زمان امام رضا نيز مى زيسته كه به صحابت آن حضرت نيز مشرّف شده است و شاهد اين معنى ، حكايت اردبيلى است كه محمد بن سنان را از راويان حضرت رضا مى شمارد.
به هر حال، انتساب معاويه به كندى حاكى است كه وى از قبيله كِنده كه از اعراب يمانى است كه حارث پادشاه حيره و حجر پدر امرؤالقيس، شاعر معروف از همين قبيله اند.
نجاشى از تأليفات وى كتاب « مسائل الرضا » را نام برده است.
معاوية بن حُكَيم
جدّش معاوية بن عمار دهنى است كه از وجوه اصحاب حضرت صادق(ع) بوده است و اين معاويه نيز از ثقات و اجلاء اصحاب حضرت رضا(ع) است كه كتبى تأليف نموده كه از آن جمله است: « كتاب الطلاق، كتاب الحيض، كتاب الفرائض ».
كشى وى را با چند تن ديگر نام مى برد و مى نويسد: اينان با اين كه تماماً فطحى مذهب بوده اند ولى از اجلاء علما و فقها و عدول رواتند و اتفاقاً همه از اهل كوفه اند.
ممقانى پس از نقل عبارت كشى مى نويسد: نامبردگان تماماً امامى مذعب بوده اند و ممدوح به علم و فقه، و اطلاق فطحى بر اينان به اعتبار گرايش نامبردگان در آغاز به مذهب مزبور بوده ولى چون عبدالله افطح پس از حضرت صادق هفتاد روز بيش زنده نماند، اصحابش به حضرت موسى بن جعفر گراييده و از مذهب فطحيه عدول نمودند.
محمد بن يونس بن عبدالرحمان
وى از اصحاب حضرت رضا و جوادالائمه است، ولى شيخ كه وى را در شمار اصحاب اين دو بزرگوار آورده، ضمن برشمردن اصحاب موسى بن جعفر او را از ثقات اصحاب آن حضرت دانسته، لذا ابوعلى حائرى ، محمد بن يونس را نامى براى دو نفر قلمداد كرده است. ولى به استظهار استرآبادى و ممقانى ، محمد بن يونس نام يك نفر بيش نبوده است؛ و هم اوست كه هنگام تازيانه خوردن ابن عمير توسط عمال خليفه كه اسماى شيعيان را برشمارد، حضور داشته و وى را به ثبات و عزم و عدم افشاى نام شيعه تشجيع مى نموده و اين خود حكايت از جلالت قدر او دارد.
يحيى بن يحيى تميمى
وى گرچه از عامه است ولى مورد توثيق بوده است. ابن حجر در « تقريب التهذيب » وى را به عنوان ( ثقة، ثَبَت، امام ) مى ستايد و فوتش را در 224 مى نويسد.
يونس بن عبدالرحمان
وى از ثقات اصحاب موسى بن جعفر و حضرت رضاست. او از وجوه شيعه و صاحب منزلتى عظيم بوده است كه در ايام هشام بن عبد2الملك متولد شده و حضرت صادق(ع) را بين صفا و مروه ديدار كرده ولى از حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا روايت نموده است و حضرت رضا(ع) بعضى از اصحاب را در علم وفتوى به او ارجاع داده اند.
نوشته اند كه واقفه حاضر شدند اموال فراوانى به وى بپردازند تا از قول به امامت حضرت رضا(ع) منصرف گردد و او قبول نكرد و بر حق ثابت ماند.
تفريشى از كتاب « مصابيح الانوار » شيخ مفيد نقل مى كند كه ابوهاشم جعفرى كتاب « يوم وليله » يونس را به حضرت عسكرى (ع) عرضه داشت، حضرت پرسيد: تصنيف كيست؟ عرض كرد: نوشته يونس مولى آل يقطين است. امام فرمود: خداوند در روز رستاخيز در برابر هر حرف آن نورى به وى عطا فرمايد.
عبدالعزيز بن مهتدى قمى كه سمت وكالت حضرت رضا(ع) را داشته به آن حضرت عرض كرد: من همه وقت موفق به زيارت شما نمى شوم، معالم دين را از چه كسى بگيرم؟ فرمود: از يونس بن عبدالرحمان. نقل شده است كه حضرت رضا(ع) سه بار بهشت را براى يونس ضمانت فرمود.
يونس از كسانى است كه شيعه بر فقاهت و مقام علمى آنان و صحت احاديث منقوله از ايشان اجماع دارند. ابن نديم وى را علامه زمان خود شمرده است.
يونس داراى تأليفات بسيارى است كه به قول شيخ در فهرست، بيش از سى كتاب است كه نام آنها را در فهرست مزبور و رجال نجاشى مى توان ديد.
يونس بن يعقوب
وى از ثقات اصحاب حضرت صادق و كاظم بوده و وكالت حضرت موسى بن جعفر را داشته و حضرت رضا(ع) را نيز درك نموده است.
كشى وى را فطحى مذهب شمرده، ولى نجاشى مى نويسد: وى نخست فطحى مذهب بود، ولى از اين اعتقاد رجوع نمود. با اين حال، چون در سفر مدينه درگذشت، حضرت رضا(ع) حنوط و كفن و ساير ملزومات كفن و دفن وى را از مال خود فرستاد و به موالى ِ خود و پدر و جدّش توصيه كرد كه به جنازه اش حاضر شوند و حتى تهديد فرمود كه اگر مباشرين قبرستان بقيع به دليل اين كه او كوفى است و از مردم مدينه نيست، با دفن وى مخالفت كردند، بگوييد: وى از موالى حضرت صادق بوده است.
مادر يونس، خواهر معاوية بن عمار است كه از خواص اصحاب حضرت صادق بود. نجاشى از تأليفات وى كتاب « الحجّ » را ياد كرده است.
يعقوب بن يزيد انبارى
وى از ثقات اصحاب حضرت رضا(ع) است. يعقوب را به لقب ( كاتب، انبارى و سلمى ) در كتب رجال ستوده اند. كه حاكى از پيشه كتابت وى است كه منشى منتصر عباسى بوده است و نسبت انبارى حاكى از تولد يا توطن وى در شهر انبار است كه شهرى در كنار دجله و در غرب بغداد بوده است، كه در زمان ساسانيان انبار غلات عراق محسوب مى شده است و نسبت سلمى به مناسبت انتساب وى به اين ديار است.
يعقوب كتبى مرقوم داشته كه در فهرست شيخ طوسى و رجال نجاشى ياد شده است.
يحيى بن يحيى تميمى
وى گرچه مذهب سنت داشته، ولى مردى موثق و از اصحاب حضرت بوده است.
ابن حجر وى را به عنوان ( ثقة، ثَبَت، امام ) مى ستايد و فوتش را به سال 226 مى نويسد.